Skip to Content

نمایشگر دسته ای مطالب نمایشگر دسته ای مطالب

شناسه : 30501042
یادداشت/سید محمد شهیدی:


ملی شدن صنعت نفت یکی از آمال و آرزوهای مردم ایران و برای همین موجب وحدت میان نیروهای ملی و مذهبی شده بود...
یادداشت/سید محمد شهیدی:

به گزارش بافق خبر؛ ملی شدن نفت یکی از آمال و آرزوهای مردم ایران و برای همین موجب وحدت میان نیروهای ملی و مذهبی شده بود؛ و باعث حضور شخصیت‌هایی مانند دکتر مصدق، آیت‌الله کاشانی و نواب صفوی شد درواقع هدف از ملی شدن صنعت نفت نیز کوتاه کردن دست انگلستان از جهات سیاسی و اقتصادی بود.

 برای اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت نیز قرار بر آن شد که دولت جدید به ریاست دکتر مصدق در اردیبهشت سال ۱۳۳۰ شکل بگیرد اما نهضت دچار مشکلاتی شد که یکی از مهم‌ترین آن مشکلات به کارشکنی‌های انگلستان مربوط می‌شود. انگلستان نفت ایران را متعلق به خود می‌دانست و برای جلوگیری از فروش آن توسط شرکت ملی نفت ایران، سایر شرکت‌ها را تهدید کرده بود که در صورت خرید نفت ایران، کشتی‌ها را در دریای آزاد همانند این زمانه تحریمی اقتصادی در ابعادی کوچک‌تر اما دیکتاتور مآبانه و با قلدری توقیف و با آن‌ها برخورد نظامی و قضایی می‌کند.

علاوه بر این، انگلستان در سطح بین‌المللی نیز حرکت خود را آغاز کرده و شکایت خود را به مراجعی چون شورای امنیت سازمان ملل و دادگاه لاهه ارجاع داده بود مردم ایران خاطره‌ی بسیار بدی از استعمار انگلستان داشتند و می‌خواستند دست این کشور را ازهرجهت کوتاه کنند و این خود اولین قدم برای خروج از یوغ استعمار بود اما مهم‌ترین دلایل شکست نهضت اقداماتی است که مصدق در روزهای پایانی خود انجام داد که حتی دوستان او در نهضت ملی نیز نگران شدند اقدام‌ به منحل کردن مجلس هفدهم بود.

آیت‌الله کاشانی در مجلس شانزدهم در انتخابات وکالتاً ثبت‌نام می‌کند و بااینکه در ایران نبود، به‌عنوان نماینده‌ی اول مردم در مجلس شانزدهم از سوی مردم انتخاب می‌شود؛ و به همین خاطر چون در عراق به‎سر می‌برد به کشور بازمی‌گردد که میزان جمعیت در استقبال از ایشان بسیار بی‌نظیر بود. مصدق به دنبال اختیارات بیشتر بود و مجلس به دکتر مصدق حتی اختیار قانون‌گذاری هم داد و مصدق می‌توانست پس از اجرا، آن قانون را به مجلس برساند.

 آیت‌الله کاشانی به دلیل حساسیت و اهمیت اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت، با این موضوع موافقت کرده بود اما در ادامه مصدق تقاضای تمدید این شرایط (به مدت یک سال) را مطرح می‌کند و آیت‌الله کاشانی به دلیل اینکه طی همان شش ماه نیز اقدام قابل‌توجهی صورت نپذیرفت، با این درخواست مصدق مخالفت کرد و همین مخالفت، آغازی بر اختلاف میان آن‌ها شد؛ و با توجه به اینکه آیت‌الله کاشانی فقط یک شخصیت مذهبی نبود و ریاست مجلس شانزدهم را هم به عهده داشت؛ اما خودرایی‌های پشت سر هم مصدق موجب دور شدن مصدق از مردم و مذهبیون شد.

از دیگر اشتباهات مصدق (که به اختلاف میان او نیروهای مذهبی دامن زد) این بود که راه توده‌ای‌ها را بسیار باز گذاشت اینجاست که حضرت امام خمینی وقتی می‌فرمایند ولی‌فقیه اگر نباشد دیکتاتوری به وجود می‌آید این است که گفتند آقا! ما اختیارات تام و تمام می‌خواهیم. دکتر مصدق دو سال و خرده‌ای در این کشور حکومت کرد، بخش عمده‌ای از این دو سال، دو مجلس آن روز را منحل کرد و اختیارات مجلس را هم در اختیار گرفت و گفت بدون این اختیارات نمی‌توانم.

اشتباه دکتر مصدق این بود که تصور می‌کرد آمریکا دوست ملت ایران است. وی تصور می‌کرد که می‌تواند به کمک‌های اقتصادی آمریکا تکیه کند و همین موضوع موجب نوعی خوش‌بینی بدون مبنا به آمریکا شده بود؛ بنابراین، دکتر مصدق بیش از آنکه نگاه خود را به توان داخلی معطوف کند، با خوش‌بینی نسبت به آمریکا، تصور می‌کرد که می‌تواند از بحران عبور کند.

 مصدق، در سفری که چند ماه پس از ملی شدن نفت به شورای امنیت داشت، پس از اتمام جلسات، به پیشنهاد ترومن به واشنگتن رفت و مذاکرات ده‌روزه‌ای انجام داد. طراح اصلی این مذاکرات فردی به نام جرج مک‎ گی بود. قرار بر آن بود که مصدق وام ۱۲۰ میلیون دلاری از آمریکا دریافت کند تا بتواند از تحریم‌های انگلستان عبور کند.

 آمریکایی‌ها دائماً با وعده و لبخند، چهره‌ای مناسب از خود نشان می‌دادند. نهایتاً پس از ۲۵ روز مذاکره، با دخالت انگلستان و هشدار به آمریکایی‌ها، پس از مدت‌ها لبخند زدن، وام به مصدق داده نشد. حتی دکتر مصدق تقاضا می‌کند که از محل اصل ۴ ترومن، حدود ۲۳ میلیون دلار به ایران کمک کنند، اما آمریکایی‌ها باهمین هم درنهایت مخالفت کردند.

باوجود همه‌ی این موارد، دکتر مصدق همچنان به اعتماد خود ادامه می‌دهد آمریکایی‌ها همانند همین زمانه پشت سر هم بهانه میاوردند و باهمین موارد مصدق می‌بایست دست از اعتماد به آمریکایی‌ها بردارد ولی بجای اعتماد به دوستان داخلی و روحانی فهیم مثل آیت‌الله کاشانی به آمریکا باز اعتمادمی کند؛ که همین اعتماد جریان کودتای 25 و 27 و 28 مرداد 1332 را رقم زد تا در 28 مرداد با جمعیت دو سه‌هزارنفری اوباش منجر به سرنگونی دولت مصدق شد

گزیده‌ای از سخنان مقام معظم رهبری:

این ننگ است برای هرکسی که امریکا بخواهد او را تحت‌الحمایه‌ی خود بگیرد.

اول، خود آن‌کسانی که آن دشمن وحشی می‌خواهد از آن‌ها حمایت کند، بعد هم مردم فکر کنند، ببینند چرا می‌خواهد حمایت کند. کدام نقص در این‌ها هست که موجب شده است دشمن بخواهد از او حمایت کند. در داخل یک خانواده ممکن است دو تا برادر، یک برادر و خواهر باهم اختلاف داشته باشند. اگر دشمن، دزد، خائنی که بیرونِ خانه است، با یکی از این‌ها ارتباط برقرار کرد و گفت من طرف تو هستم، آن بایستی به خود بیاید، بگوید من چه غلطی کردم، چه اشتباهی کردم که این دشمن خانوادگی می‌خواهد از من حمایت کند. مردم هم باید حواسشان جمع باشد؛ نگذارید انتخابات بشود ملعبه‌ی دست بیگانگان.

هر ملّتی به آمریکا اعتماد کرد، ضربه خورد؛

حتّی آن‌کسانی که دوست آمریکا بودند. حالا در کشور ما دکتر مصدق به آمریکایی‌ها اعتماد کرد؛ برای اینکه بتواند خود را از زیر فشار انگلیس‌ها نجات بدهد، به آمریکایی‌ها متوسّل شد؛ آمریکایی‌ها به‌جای اینکه به دکتر مصدق که به آن‌ها حسن ظن پیداکرده بود کمک کنند، با انگلیس‌ها همدست شدند، مأمور خودشان را فرستادند اینجا و کودتای ۲۸ مرداد را راه انداختند. مصدق اعتماد کرد، کتکش را [هم‌] خورد؛

مذاکره‌ی با آمریکا مشکلی را حل نمی‌کند؛

 کجا این‌ها به وعده‌های خودشان عمل کردند؟ شصت سال است که از ۲۸ مرداد ۳۲ تا امروز در هر موردی که با آمریکایی‌ها مسئولین این کشور اعتماد کردند، ضربه خوردند. یک روزی مصدق به آمریکایی‌ها اعتماد کرد، به آن‌ها تکیه کرد، آن‌ها را دوست خود فرض کرد، ماجرای ۲۸ مرداد پیش آمد که محل کودتا در اختیار آمریکایی‌ها قرار گرفت و عامل کودتا با چمدان مملو از پول به تهران آمد و بین اراذل‌واوباش پول‎ها را قسمت کرد که کودتا را راه بیندازد؛ آمریکایی بود. تدبیر کار را خودشان هم اعتراف کردند، اقرار کردند. بعد هم حکومت ظالمانه‌ی پهلوی را سال‌های متمادی بر این کشور مسلط کردند، ساواک تشکیل دادند، مبارزان را به زنجیر کشیدند، شکنجه کردند؛

مبارزه از قبل از سال ۴۳ شروع شد؛ یعنی از سال ۳۲ با کودتای ۲۸ مرداد که به‌وسیلهٔ آمریکائی‌ها در ایران انجام گرفت و حکومت دکتر مصدق را سرنگون کردند. مأموران آمریکائی - که اسم‌ورسم و نام و خصوصیاتشان کاملاً مشخص است، همه هم آن‌ها را می‌شناسند، کتاب‌ها هم در این زمینه نوشته‌شده - رسماً آمدند ایران، با چمدان‌های پر از دلار، الواط و اوباش و اراذل و بعضی از سیاستمداران خودفروخته را تطمیع کردند و کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ را در اینجا راه انداختند و حکومت مصدق را سرنگون کردند. جالب این است که بدانید حکومت مصدق که به‌وسیلهٔ آمریکائی‌ها سرنگون شد، هیچ‌گونه خصومتی با آمریکائی‌ها نداشت. او در مقابلهٔ با انگلیسی‌ها ایستاده بود و به آمریکائی‌ها اعتماد کرده بود؛ امیدوار بود که آمریکائی‌ها به او کمک کنند؛ با آن‌ها روابط دوستانه‌ای داشت، به آن‌ها اظهار علاقه می‌کرد، شاید اظهار کوچکی می‌کرد. با این دولت، آمریکائی‌ها این کار را کردند. این‌جور نبود که دولتی که در تهران سرکار است، یک دولت ضد آمریکائی باشد؛ نه با آن‌ها دوست بود؛ اما منافع استکباری اقتضاء کرد، آمریکائی‌ها با انگلیس‌ها همدست شدند، پول‌ها را برداشتند آوردند اینجا و کار خود را کردند. عنصر اصلی کودتا در تهران، یک فرد آمریکائی بود؛ اسمش هم معلوم است، شخصش هم مشخص است، بنده هم کاملاً اطلاع دارم، در کتاب‌ها هم نوشته‌اند. بعد که کودتا را به ثمر رساندند و شاه را که فرار کرده بود، به اینجا برگرداندند، شدند همه‌کاره‌ی کشور؛ یعنی زمام اختیار کشور را در دست گرفت.

 

پژوهشگر تاریخ سید محمد شهیدی



گفتگو گفتگو